به خاطرتو.....

سلام عزیزدل مامان.الان که دارم مینویسم یه شب بارونی و سرده وشماخوابیدی.
منم خیلی دلم گرفته.
آخه دعوات کردم میدونی چرا؟چون اونطوری که باید درس بخونی و بهش دل بدی
نمیدی ازپاکنویس کردنات خوشم نیومد.
فردا ارزیابی علوم داری وقتی ازت سوال میپرسیدم دیدم خرچنگ قورباغه نوشتی!!!!
من دلم میخوادتوبهترین باشی.منم که همیشه پشتت هستم.باهات کارمیکنم.
میخوام اونطوری که به بازی کامپیوتری اهمیت میدی درس هم برات مهم باشه.
آخه ازالان خیلی رویاهاتوی سرداری.امروز برات تعریف کردم که فلان ماشین آینه هاش
برقی بود.گفتی من بزرگ شدم هم واسه شمامیخرم هم واسه خودم.
خب پس بایدبیشترتلاش کنی.دعوات کردم گریه کردی
می خواستم ورقه هاتم امضانکنم.چون غلط داشت.دیگه گریه کردی منم دلم سوخت
امضاش کردم. عزیزدل مامان قول بده بهترین باشی و منو خوشحال کنی.من نگران
آیندت هستم
اما امروزخوشحالم کردی چون سمبوسه درست کرده بودم خوردی. مامان یه دنیا دوستت
داره اگه یه وقتایی دعوات میکنم فقط به خاطرخودته.آخه عشق مامانی.




به خاطرتو.....
